|
موضوعات برچسبها
آرشيو وبلاگ
پيوندها
شنبه 30 اردیبهشت1391 :: 1:23 :: نويسنده : کربلایی*
![]() از تربت حسین گفتیم و شنیدیم. اما مگر تمامی دارد الطاف خداوند که در این تربت نهان شده؟ ورود تو به کربلا و نزدیک شدن به تربت حسین برابر است با دست زدن به خاکی که تمامی انبیا و ملائکه آن را مسح نموده اند. هر فرشته ای که نزد پیامبر آمده، با خود این خاک را برداشته و هر پیامبری که وارد این سرزمین گشته، این خاک را بوئیده و با آن مسح نموده... شاید بتوان گفت: کربلا جایگاه تمامی پیامبران تا روز قیامت است. عجیب ترین لطف خداوند بر این تربت، تو را نیز به حیرت و تحسین برمی انگیزد. رب العالمین چنین مقدر فرموده که هر حرمت شکنی بر این تربت پاک دست درازی نماید و حرمت آن را هتک کند، همان شخص و یا دیگری، به بزرگداشت و احترام آن تربت برخیزد. کربلا رفته ها در این هنگامه باید قضاوت کنند. بارها شنیده و خوانده اید و دیده اید که چگونه این تربت پاک را مورد هجوم وحشیانه قرار داده اند. از آب بستن و شخم زدن گرفته تا این حملات اخیر وهابیون... شما که دیده اید، از شما می پرسم: کربلا را چگونه یافتید؟ آیا ویرانه ای بود که چشم انداز ظاهری اش برایت آزاردهنده بود و یا بهشتی را مانند بود که هیچ گاه قدرت وصفش را نداری؟ از این هتک حرمت ها و بزرگداشت های تربت که بگذریم، مگر نه آن است که حسین را دشمنش بزرگ می شمرد؟ معاویه در نامه اش به یزید سفارش نمود احترام حسین را نگاه دارد. ولید که انتخاب شده بود برای قتل حسین گفت: پناه می برم به خدا از کشتن حسین... عمر بن سعد شعری سرود به این مضمون: آیا حکومت ری را وانهم در حالی که آرزوی من است و یا اینکه دست به گناه آلایم و حسین را بکشم در حالی که کشتن حسین آتشی را در پی دارد که زبانه می کشد و گرداگردش مانعی نیست... شمر در وصف حسین در روز عاشورا گفت: همانا حسین هماوردی بزرگوار است که کشته شدن به دست او ننگ نیست. دیگری می گفت: تو را می کشم و می دانم که پروردگار دشمن سرسخت من خواهد شد. شخصی که سر ارباب را به مجلس ابن زیاد آورد گفت: من کسی را کشتم که از حیث پدر و مادر بهترین است و خود نیز بهترین مردمان بود. اتفاقات مجلس یزید را که همه شنیده اید. خیزران می زد لیکن از جهتی حسین را می ستود. آری... حرمت حسین را یزیدیان شکستند و عجیب تر اینکه همان یزیدیان حسین را گرامی داشتند. لیکن... وای از این همه حماقت، جهالت و شاید بهتر است بگویم عداوت... هنوز که سالیان سال می گذرد و می خواهم حسین را بشناسم، در جواب یک سوال مانده ام. چرا آنها که می دانستند برابر حسین ایستادن مساوی با خشم خداوند است، و آنها که می دانستند حسین کیست، دست به کشتن او زدند؟ کسانی هستند که در جوابم می گویند: حب خلافت، دشمنی با علی... باشد، قبول... پس چرا بعد از کشتن حسین چنین و چنان کرده و مثله اش نمودند؟ نه تنها حسین را که تمامی شهدای دشت نینوا را... چرا خاندانش را به اسارت گرفته و دخترکان را تازیانه نواختند و تا جایی جسارت کردند و سخت گرفتند که رقیه ی حسین در شام به شهادت رسید؟ نمی توانم قبول کنم که این عداوت تنها برای حب خلافت بوده و یا حتی دشمنی با امیرالمومنین... این نامردمان کسی را کشتند که هر خوراکی که از بهشت برای پیامبر و علی و فاطمه و حسن می آمد به درخواست او بود. این بی خردان کسی را مثله نمودند که پیراهنش از کُرک پر جبرئیل بود. آه... پیراهن را از تنش بیرون کشیدند. کهنه پیراهنی را پوشیده بود. به دست خود آن را پاره پاره نموده بود بلکه در آن رغبتی ننمایند. رحم بر آن پاره پیراهن نکردند. وقاحت تا بدانجا پیش رفت که حتی می خواستند از حسین کشف عورت نمایند که به اذن خداوند ستار، عامل این کار از دو دست فلج شد. اما بهتر است بدانی خداوند، عزیزش را در بیابان کربلا پیراهنی پوشاند. از همان جامه های بهشتی... بعدها برایت بیشتر خواهم گفت.
ای فدایی حسین! اگر تربت حسین را به همراه داری، آن را گرامی بدار. یادت هست گفته بودم ذره ای از حسین در وجود تمامی موجودات هست؟ با این تربتی که داری نه تنها در وجودت بلکه در کنارت نیز با حسین خواهی بود. گاهی اوقات شاید نتوان به آن ذره ی حسینی وجودت برسی اما نگاه به این تربت تو را ببرد به همانجایی که مشتاقش هستی. کربلا رفته ها! بیایید امروز در نماز مغرب که مزین گشته بر نام حسین دعا کنیم. دعا کنیم تا تمامی کربلا نرفته ها به آرزویشان برسند. ببینند آنچه را که ما دیدیم. و همگی دلسوخته شویم. عاشورا نزدیک است...
برچسبها: این حسین کیست, فدایی حسین, عاشورا نزدیک است, کربلا, تربت یکشنبه 24 اردیبهشت1391 :: 8:35 :: نويسنده : مریم*
نعمان : چنانچه حسین بن علی در میان شما حضرات روی پوشیده است توصیه مرا آویزه گوش کند. حکومت عراق به مرکب چموش و بد قلقی می ماند که سوارش را بر صخره می کوبد و استخوانهایش را خرد می کند .
ابن حریث : اطاعت مافوق تکلیف سربازی چون من است این درسی که خود شما به من آموختید شرمنده ام جناب نعمان ، به حکم امیر شما زندانی منید .
بن زیاد:از منجمان شنیده ام که نحس اصغر به نحس اکبر بدل شده من اجالتا رایشان را زدم به امیرمومنین نوشتم یا امیر کوفه روم نیست کوفه شهر ملحدان و مشرکان و کافران نیست
میثم تمار: آهای جماعت مات و متحیر کوفی!
.......
مختار : ابن زیاد روی جهل و ترس کوفیان حساب کرده او بدون لشکر آمده تا کوفه را به دست خود کوفیان فتح کند به دوستان خوش خیال و ساده لوحمان بگو تورا خدا قیل و قال کوفیان را باور نکنند . اسارت میثم تمار گواه این مسئله است که کوفیان همان جماعت تو زرد دیروزیند .
با سلام ۱- وقتی که بن زیاد ادله با قرآن می آورد (به خیال خود) چگونه باید راه را از چاه تشخیص داد؟ بخصوص جوانانی که در زمان امام علی٬ کودک بوده اند و دوران او را درک نکرده اند تا عدالتش را با رگ و پی لمس کرده باشند. ۲- مختار که با دستگیری میثم تمار دریافت که کوفیان همان جماعت تو زرد سابقند٬ چرا پیکی به سوی اباعبدالله نفرستاد تا ایشان را مطلع کند؟ هنوز نه خبری از دستگیری مسلم بود و نه هنوز برای بازگشت حضرت٬ دیر شده بود.آیا مختار بهتر از مسلم از شرایط کوفه آگاه نبود تا پیشدستی کرده و امام را مطلع کند؟با توجه به اینکه مختار آنقدر برای حضرت امین بود که مسلم را به خانه ی وی فرستاد. ۳- و اما موضوع بحث پیشنهادی شما...
------ و.... ۲۴اردیبهشت سالروز تشکیل وبلاگ مختارنامه ای ها مبارک یا علی یکشنبه 17 اردیبهشت1391 :: 12:1 :: نويسنده : مریم*
مختار : کیان خبری را آورده که سال ها ارزوی شنیدنش را داشتم. خبری که گمان نمی کنم شیخ تحمل شنیدنش را داشته باشند. خال المومنین ، معاویة ، عمرشان را دادند به شما. عمر : وامصیبتا!
ادامه مطلب ... چهارشنبه 13 اردیبهشت1391 :: 9:37 :: نويسنده : مریم*
(خیال مختار) مختار : عموجان! عموجان الغوث. جگرم سوخت عموجان ابن مسعود : برو خدا را شکر کن که بند از زبانت برداشته شد. نام علی نجاتت داد. .... ادامه مطلب ... درباره وبلاگ ![]() من به مقاومت خود تا شكست كامل دشمن ادامه خواهم داد ، اما بیعتم را از شما بر می دارم ، هر كس میخواهد برود نه برایش مانعی هست و نه حرجی. آخرین مطالب |
||